المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

234

مروج الذهب ( فارسى )

« پدر ما پدر اسحاق بود و ما را پدرى بهم مربوط كرده كه هدايتگر « و پيمبر و پاكيزه بود و قبله خدا را كه بدان هدايت « جويند بنيان نهاد و عزت و ملكى آباد براى ما بجا گذاشت « و موسى و عيسى و آنكه بسجود افتاده بود و از آب ديده‌اش سبزه روئيد با يعقوب و پسر يعقوب كه پيمبرى پاك بود از ايشانست « ما و ايرانيان را در آغاز كار « پدرى بهم مربوط كرده كه بعد از او هر كه موخر مانده باشد مهم نيست « پدر ما خليل الله است پروردگار ما خداست « و به عطيه و تقدير خدا خشنوديم » بشار بن برد نيز در همين زمينه گويد : « مرا بزرگان دليرزاده يعنى قريش پرورده‌اند « و قوم من قريش ايران بوده‌اند » يكى از شاعران ايران نيز ضمن شعرى ياد آورى كرده كه از فرزندان اسحاق است و اسحاق ، چنان كه ما نيز بگفتيم ، ويرك نام داشته است گويد : « پدر ما ويرك است و هر گاه تفاخر كننده‌اى به نسب خود « فخر كند به دو سرفرازى ميكنم پدر ما ويرك بنده خدا و پيمبر است « كه شرف پيمبرى و زاهدى داشت . وقتى نسلها تفاخر كند « كيست كه چون من باشد كه خاندانم « مانند گوهر ميانه گردن بند است » بعضى ايرانيان پنداشته‌اند كه ويرك پسر ايرك پسر بورك پسر يكى از هفت زنى بوده كه بدون مرد فرزند آورده‌اند و نسبشان به ايرج پسر فريدون ميرسد و اين بخلاف عقل و حس و خارق عادت و مخالف عيان است خداوند اين را خاص حضرت مسيح عيسى بن مريم عليه السلام كرد تا آيات و دلائل خارق عادت و خلاف